عضو نمیشی؟



:: رمز عبور یادت نیست!؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

>>I asked God...از خدا خواستم <<

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up

از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بده
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها کنی


 


I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است

I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نيست، آموختنی است

 
I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو

I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
 
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنيايی جدا و به من نزديکترت می‌کند

 
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی

 
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای اين کار من به تو «زندگی» داده‌ام

 
I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آهان، بالاخره اصل مطلب را فهمیدی!

 



:: چند نفر تا حالا خوندن : 186
|
امتیاز نوشته : 0
|
امتیازدهندگان : 0
|
کل امتیاز : 0
نگارنده : setare
تاریخ : شنبه 21 آبان 1390
مطالب مرتبط با این پست