عضو نمیشی؟



:: رمز عبور یادت نیست!؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

 همه ي شما قانون يقين رو بارها و بارها شنيدين. به شكلهاي مختلف... تقاضا كن تا بدست بياري، هرچي داري همونيه كه سفارش دادي، تو هموني كه ميانديشي، يا فكرتو عوض كن تا زندگيت عوض شه...


 قانوني كه اگه همه بهش يقين داشته باشن به همه چيز مي رسن. اين همون قانونيه كه به نظر خيليا يه قصه ي كهنه ي هميشگيه! و همين باعث شده كه خيلي از آدما هميشه يه جور باشن، يه جور بمونن و يه جور از دنيا برن. ولي در اون لحظه ي آخري كه بايد بار سفر رو از اين دنيا ببندن و برن ا.نا خواه ناخواه لب به شكايت باز مي كنن و از كائنات مي پرسن چرا ما براي شنيدن و ديدن اين قصه ي كهنه و قديمي پا به اين دنيا گذاشتيم و با هزاران ناكامي بايد از اون بريم بيرون. و كائنات درجوابشون مي گه: " آيا شما تقاضايي كردين و جوابي نگرفتين؟" و اونا پاسخ مي دن ما گمون مي كرديم نمي شه و اينا همش قصه ست، واسه همين زحمت خواستن رو به دلمون راه نداديم و كائنات در جواب مي گه: " تو هموني رو كه طلب كردي گرفتي! تو خواستي اين ماجرا همش قصه ي يكنواخت و تكراري باشه و اين اتفاق برات افتاد و هموني شد كه مي خواستي. پس حق نداري كائنات رو به خاطر نداشته هات سرزنش كني. تو نداشتن خواستي و نداشتن هم نصيبت شد. پس حساب بي حساب! "  



:: چند نفر تا حالا خوندن : 209
|
امتیاز نوشته : 0
|
امتیازدهندگان : 0
|
کل امتیاز : 0
نگارنده : miracles
تاریخ : پنج‌شنبه 21 مهر 1390
مطالب مرتبط با این پست